سفارش تبلیغ
صبا


جادوی زندگی
 
قالب وبلاگ

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد

همانجا به تعویض لاستیک بپردازد هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری

به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون

جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت

که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود در این حین، یکی از دیوانه ها

که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:

از 3 چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با 3 مهره ببند و

برو تا به تعمیرگاه برسی آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش

فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند پس به راهنمایی او عمل

کرد و لاستیک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و

گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.

پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!

 


[ دوشنبه 93/5/6 ] [ 11:41 صبح ] [ چشم آبی ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 3
بازدید دیروز: 11
کل بازدیدها: 31341