سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


جادوی زندگی
 
قالب وبلاگ

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟

هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"

هیزم شکن جواب داد: "نه"

فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "


هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی.

اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


[ یکشنبه 89/10/26 ] [ 4:19 عصر ] [ چشم آبی ] [ نظر ]

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net کلیک کنید

  

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

    

 

 

 

یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،

هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.

پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی

دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........

اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد!
 


خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!

مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید . 

 


[ دوشنبه 89/10/20 ] [ 4:49 عصر ] [ چشم آبی ] [ نظر ]
  
   

غرور نذاشت بهت بگم قدخدا دوست دارم

        حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشمو

        سوزونده افت غرورازحالا تا همیشمو

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

       من توخیال تو بودم توتو خیال من بودی

کاشکی میون من و تو اون روزا حصارنبود

     هیچی میون ما بجز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست ما در کنار هم باشیم

     منم بهار تو باشم توام بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

    نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

    انگار نه انگار که کسی این ور اب دیونته

تقصیره هر دومون بوده ما عشق رو نشناخته بودیم

   فقط ی قصرکاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دو تا غرور رو میزاشت زیر پا

    آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست 

    کاش تو دنیا هیچکسی قربونی غرور نشه 

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه 

 


 

 


[ دوشنبه 89/10/6 ] [ 10:39 صبح ] [ چشم آبی ] [ نظر ]

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید 

 وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی          

 

 حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی، دروغ بگی رو همه چی خط بکشی        

 

  حتی رو برگ زندگی خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اونو نشکنی

 

حاضری مردم همشون تورو با دست نشون بدن                

 

 دیوونه های دورگرد واسه تو دست تکون بدن

 

حاضری هرجا که باشی به خاطرش گریه کنی                         

 

بگی که محتاجشیو به شونهاش تکیه کنی

 

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه                                 

 

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

 

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی نعمتی                        

 

نزار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

 

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


[ دوشنبه 89/10/6 ] [ 10:21 صبح ] [ چشم آبی ] [ نظر ]

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

کاش هنوزم همه رو 10 تا دوست داشتیم  

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم


اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم


کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش


را از نگاهش می توان خواند


کاش برای حرف زدن


نیازی به صحبت کردن نداشتیم


کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود


کاش قلبها در چهره بود


اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد


و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم


دنیا را ببین
...

بچه بودیم از آسمان باران می آمد


بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن


بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه


بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم


بزرگ شدیم تو خلوت


بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست


بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم


بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی


بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم


بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن


بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که


اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه


کاش هنوزم همه رو


به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم


بچه که بودیم اگه با کسی


دعوا میکردیم 1 ساعت بعد از یادمون میرفت


بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم


بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم


بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه


بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود


بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه


بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود


بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم


بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم


بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی


بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند


بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس

نمی فهمد


بچه بودیم دوستیامون تا نداشت


بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره


بچه که بودیم بچه بودیم


بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

 چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟


پیله ات را بگشا
...

تو به اندازه یک پروانه زیبایی

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


[ یکشنبه 89/10/5 ] [ 1:21 عصر ] [ چشم آبی ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 7
کل بازدیدها: 32214